الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

394

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

( 1 ) پس جبرئيل معوذتين را نازل كرد و گفت : اى محمد ! « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ » ؛ بگو به خداى شكافندهء صبح پناه مىبرم . و در اين حال گره‌اى بازشد ، « مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ » و گرهء ديگرى بازشد تا اين كه از قرائت فارغ شد در اين حال تمام گره‌ها بازشده بود . هر سوزنى كه از آن موم خارج مىشد ، پيامبر احساس درد مىكرد و سپس از آن راحت مىشد . پس سؤال شد : اى رسول الله ، آيا يهودى را نمىكشى ؟ فرمود : خداوند عافيت را به من برگردانده است و عذاب خداوند كه در انتظار يهودى است بسيار شديدتر از قتل مىباشد . « 1 » ( 2 ) گفته‌اند : ضعيف‌ترين طريق به ابن عباس همان طريق كلبى از ابى صالح از وى مىباشد . « 2 » و ابن عباس همه آن را از عايشه نقل كرده است ، اگر چه طبرسى سهوا گفته است : از ابن عباس و عايشه . « 3 » اما سؤال اين است كه عايشه چگونه نزول دو فرشته بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را فهميد و آن را روايت كرد ؟ جواب را در آنچه كه شيخان ( بخارى و مسلم ) در صحيح‌هاى خويش روايت كرده‌اند مىيابيم . آنها روايت كرده‌اند كه عايشه گفت : مردى از يهوديان بنى زريق به نام لبيد بن اعصم رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را جادو كرد . به طورى كه او خيال مىكرد كارى را انجام مىدهد ، در حالى كه انجام نمىداد ! تا اين كه روزى يا شبى رسول الله صلّى اللّه عليه و آله بسيار دعا كرد و سپس فرمود : اى عايشه : دو مرد پيش من آمدند كه يكى بالاى سر و ديگرى پايين پايم نشستند . پس آن كه بالاى سرم نشسته بود به آن كه پايين پايم نشسته بود گفت : چه چيزى باعث سردرد اين مرد شده است ؟ گفت : جادو . گفت : چه كسى ؟ گفت : لبيد بن اعصم . گفت : با چه چيزى ؟ گفت : با شانه و موهايش و ظرفى كه از چوب شاخهء درخت نخل نر تهيه شده است . گفت : اين جادو در كجاست ؟ گفت : در چاه ذى اروان ( يا ذروان ) . ( 3 ) عايشه گفت : پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله به همراه عده‌اى از اصحابش بدان جا رفت و پس از بازگشت گفت : اى عايشه ، به خدا قسم كه گويى آب آن ، ته‌ماندهء آب حنا بود و گويى كه نخل‌هاى آن شبيه سر ديو بود . پس گفتم : آن را بيرون نياوردى ؟ فرمود : نه ، اما خدا مرا شفا داد و مىترسيدم كه بيرون آوردن آن شرّى به مردم برساند ( ! ) سپس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه آن چاه را پر كنند . « 4 »

--> ( 1 ) . الدر المنثور ، ج 6 ، ص 417 . ( 2 ) . الاتقان ، ج 2 ، ص 189 . ( 3 ) . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 865 . ( 4 ) . صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 148 و ج 7 ، ص 176 و مسلم ، ج 7 ، ص 14 .